X
تبلیغات
جملات عاشقانه و رمانتیک

جملات عاشقانه و رمانتیک

عاشقانه

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

 عطر صد خاطره پیچید

یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

اسمان صاف و شب ارام

 بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در اب

 شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب ایینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 باش فردا که دلت با دگران است

 تافراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟! ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم

نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که :تو صیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ٬نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ٬ ناله ی تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که:دگر از تو جوابی نشنیدم

 پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نه کنی دیگر از ان کوچه گذر هم ...

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:55  توسط میلاد و م  | 

...
 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:51  توسط میلاد و م  | 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:49  توسط میلاد و م  | 

امیدوارم از مطالب وبلاک خوشتون بیاد

ممنون میشم اگه نظر بدین

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 19:2  توسط میلاد و م  | 

جملات رمانتیک

کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟- چرا به من شک میکنی من که منم برای تو--لبریزم از عشق تو وسر شارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقاما--پشت کدوم بهانه ها پنهون کنم هق هقما--گریه نمیکنم نرو آه نمیکشم بشین-- حرفنمیزنم بمون-- بغض نمیکنم ببین--سفر نکن خورشیدکم ترک نکن من را نرو -- نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو--نزار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه--بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه نوازشم کن و ببین عشق میریزه از تنم -صدا کن و ببین


من گمان ميکردم .دوستي همچون سروي سر سبز. چهار فصلش همه اراستگي است ..من چه مي دانستم ..هيبت باد زمستان هست..من چه مي دانستم..سبزه ميميرداز بي ابي ..سبزه يخ ميزند از سردي دي..من چه ميدانستم..دل هر کس دل نيست.قلبها از اهن وسنگ است..قلبها بي خبر از عاطفه اند


تو درست مثل باد هستی . همه جا هست و هیچ جا نیست . همه او را احساس می کنند ولی نمی دانند چیست . همیشه در حال حرکت است . حضور دارد و غایب است . گاه می تازد مثل طوفان و گاه می نوازد مثل نسیم . هیچ تعریفی نمی توان از او کرد . هر تعریفی ضد خودش را می سازد . نه می توان گفت آرام است نه می توان گفت بی قرار! نه می توان گفت مفید است نه می توان گفت مضر! نه می توان گفت محسوس است نه می توان گفت نامحسوس! باد همه ی این تعاریف هست و نیست . باد آزاد است . از هر تفسیری که او را به بند


دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای... وازه ها پر کرده ام من نگاه ملتمسم را در این که شاید دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند و در این سایه سار خیال با زیبا ترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم


مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:45  توسط میلاد و م  | 

شمع

شمع

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم


زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي زندگي به دو نيم است نيمه ي اول به انتظار نيمه ي دوم و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول...


به جلوه های زیبای شعله شمع چشم دوختم ، زبانه  آبی رنگ آن را که گویی هزاران حرف تازه با من داشت می نگریستم و می شنودم.

می سوخت ، می گداخت و در برابرم ذوب می شد و هیچ نمی گفت اما سراپا گفتن بود. کسی نمی داند و نمی تواند بداند که شمع در چشم من چه تصویری داشت.

برای فهم هر چیزی تشبیه ، کمک بزرگی است اما من چگونه می توانم آنچه را در شمع می دیدم تشبیه کنم؟

با چه تشبیه کنم؟

این شمع مگر نه خود من است ؟ کارش چیست؟

سوختن ، افروختن ، گریستن ، گداختن و دم بر نیاوردن ، ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن.

آه که چه شباهتی است میان من و شمع !

این مگر نه خود من است ؟ این مگر نه همچون من زندگی می کند؟

من دارم خودم را در برابرم می بینم ! این است معنی تجربه از خویش و چه تجربه معجزه آسا و شگفتی  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:43  توسط میلاد و م  | 

عشق جنون است

 

عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.                       معلم شهید      دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:41  توسط میلاد و م  | 

عاشق

عاشق

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل از .دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود (: هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:39  توسط میلاد و م  | 

تولد و مرگ

 

         يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم  وتا      دوسال نتونستم حرف بزنم

              شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز!

سعي كن كسي رو دوست داشته باشي كه دلش اونقدر بزرگ باشه كه واسه جا شدن تو دلش

 نخواي خودتو كوچيك كني 

  زندگي غصه اي است كه آغازش با گريه كودكانه شروع مي شود و پايانش براي

                              هر كسي با سكوت و بي خبري به اتمام مي رسد.در موقع ورودمان به اين دنيا

همه از آمدنمان خبر دارن و خود را براي استقبالي با شكوه از يك طفل بي گناه آماده

مي كنند همه انتظار بدنيا آمدن فرد جديدي را مي كشند و چه زيبا مي دانند اولين

گريه طفل را و چه خوشهالند از ورود طفلي بي گناه در جمعشان ولي چه غم انگيز

و بي خبر هر كدام از ما با كوله باري از گناه اين دنيا را ترك مي كنيم هيچ كداممان

از لحظه مرگ خبر نداريم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:37  توسط میلاد و م  | 

یاد

 


يک لحظه طول مي‌کشه تا از يکي خوشت بياد، يک دقيقه طول مي‌کشه تا يکي رو بپيچوني، يک ساعت طول مي‌کشه تا يکي رو دوست داشته باشي، يک روز طول مي‌کشه تا دلت براي يکي تنگ بشه، يک هفته طول مي‌کشه تا به يکي عادت بکني و حتي کمتر از يک ماه طول مي‌کشه تا عاشق کسي بشي، اما يک عمر طول مي‌کشه تا فراموشش بکني


 

اگرچه مرا به تنهایی خو داده‌ای، اما من هنوز نام تو را می‌خوانم، برای ابرها وقتی نمی‌بارند از تو می‌گویم تا ببارند، تا بغض‌شان بشکند، تو را شعر می‌کنم تا آهنگ معنی بگیرد، تا داغ دلم تازه شود. اینجایی در یاد من، کنار من، وقتی حوصله سر می‌رود، شکسته‌ام اما تو را در خاطر نمی‌شکنم...با من مانده‌ای گرچه با من نیستی و ترانه می‌خواند:شب حوصله می‌سوزد، وقتی که تو در خوابیظلمت همه‌ی دنیاست

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:34  توسط میلاد و م  |